حافظ شیرازی
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزیز وجودست شعر من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
خیال آب خضر بست و جام کیخسرو
بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
زراه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد
******************
تازه تر از نفس
انس اگر حكم براند به سخن حاجت نیست
دیده اگر بوسه بلد شد به دهن حاجت نیست
این كه گویند من و او به یكی پیرهنیم
عین حق است و لیكن به بدن حاجت نیست
كفن من به جزا پرچم صلح من و توست
ورنه آنقدر كه گویی به كفن حاجت نیست
از همین دور به یك ناله طو افت كردم
دل چو احرام فغان بست به تن حاجت نیست
دل مگو پاره ی خون است كه در دست شماست
با دل ما به عقیقی زیمن حاجت نیست
تو وكیل منی ای دادرس جن و بشر
در صف حشر چو آیی تو به من حاجت نیست
مست وطناز، سر معركه باز آمده ای
خون مگر مانده كه با تیغ فراز آمده ای
سر پر نشئه ی ما شیشه ی پُر باده ی توست
این هم از لطف تو و حسن خدا داده ی تو ست
من ز یك (اَدَّ بَنی ربّی ِ) تو فهمیدم
خلق جبرئیل امین مشق شب ساده ی تو ست
درس پس می دهد این طوطی آئینه پرست
من یقین كرده ام این مرغ فرستاده ی توست
كار با ذات ندارم سخن از اسم چو شد
من یقین كرده ام ( الله )عمو زاده ی توست
گردن جام نوشتند گناهی كه مراست
این هم از خاصیت ساغر آماده ی توست
تو خداوند منی جان خدا هیچ مگو
تو خود بوالحسنی جان خدا هیچ مگو
وصف قد تو محالی است كه من می دانم
سرو، پیش تو نهالی است كه من می دانم
ختم بر خیر شود گردن آهوی نظر
ابرویت تیغ قتالی است كه من می دانم
امر كردی كه تقیه ز سیاهی بكند
ورنه خورشید بلالی است كه من می دانم
تو لبش بوسی و او پای به دوش تو زند
این علی مرد كمالی است كه من می دانم
آمده تا كه مروری كند از درس ازل
وحی جبرئیل سئوالی است كه من میدانم
پدر خاك چو گفتند به داماد رسول
نه فلك چرخ سفالی است كه من می دانم
هر كجا هست دم از شیر خدا باید زد
چون به دخت تو جلالی است كه من می دانم
غرض از هر دو جهان قامت بالای تو بود
غرض از خلق علی، خلقت زهرای تو بود
كیستی ای كه مرا تازه تر از هر نفسی
چیستی ای كه مرا روشنی پیش و پسی
من به پا بوس تو از راه دراز آمده ام
شب محیاست بده زلف به دستم قبسی
دشمن شیر خدا نیز به پاكی برسد
گر مطهر شود از آب مضاعف نَجَسی
مگرش سامری آواز در آرد ورنه
گاو را حق ندهد منصب صاحب نفسی
یا بزن با دم خود یا به دم تیغ علی
یسَّرَ الله طریقا بِكَ یا ملتَمَسی
تو نبوغ ازلی، طیف خلایق ماتت
انبیا كاسه به دستان صف خیراتت
چشم بد دور، عجب فتنه دوران شده ای
بر سر معركه بس ره زن ایمان شده ای
نیمه شب آمده ای دردكشان موی فشان
این چه وقت است كه غداره كش جان شده ای
باید امروز رخت سرخ تر از مِی می شد
چون كه تو حاصل مستی امامان شد ه ای
سعی در پوشش خود كم بكن ای شمس جلی
بسكه پر نوری، از این فرش نمایان شده ای
امرت از روز ازل برهمگان واجب شد
پاسدار حرمت شخص ابو طالب شد
مست و شبگرد شدم كیست بگیرد مارا
مستحق شررم، كیست دهد صهبا را
دادِ مجنون دل آزاده در آمد كه چرا
باز تكراركنی قافیه لیلا را
با علی غار برو، با دگری غار مرو
محرم خَشیتِ الله مكن ترسارا
نزد گوساله ی قوم تو شرافت دادند
واقفان حَیَوانات، خر عیسا را
چهارده سال اگر داشت علی اعلا
حق نمی داد تو را سروری دلها را
آن كه در مهد، تو را خواند زآیاتی چند
بعد از این نیز بر سر دوش تو بلند
چه مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی
كه نبی شد پسر آمنه، ماه عربی
بعثتی كرد كه ابلیس طمع كرد به عفو
رحمتی كرد كه خاموش شود هر غضبی
بعثتی نیز رسول غم یحیی دارد
جای حیدر شده همراه بر او زِین ِاَبی
خوش رَوی ای پسر فاطمه اما به خدا
طاقت زینب تو نیست كمی بی ادبی
ترسم این بار اگر گوش به خواهر ندهی
خون كند چوب یزیدی ز تو دندان و لبی
چون كه جان می دهد امروززتب كردن تو
چه كند زینب تو با سر دور از تن تو
(سروده محمد سهرابی)
******************
عید پیمبر
مهدی بیا كه عید اعظم پیمبر است
این بعثت محمد و تبریك حیدر است
در اهتزار پرچم قرآن هل اتی
تا موسم ظهور بدستان رهبر است
سروده محمود ژولیده
******************
سر بعثت
پرده از دیده اگر دست خدا بردارد
دیده بیند كه خدا هم غم حیدر دارد
دل اگر چشم خدا بین بخرد از بازار
فاش بیند كه خدا یوسف دیگر دارد
سر اگر شور دگر از سر خود باز كند
فكرش آن است كه دلشوره ی كو ثر دارد
دل عشاق اگر عارف لولاك شود
تازه فهمد كه خدا از چه پیمبر دارد
با رسولان اولوالعزم و رسولان مبین
گر اوالامر نیاید ره ابتر دارد
بی علی ذره ای از سوی نبی معجزه نیست
ورنه در ندبه سخن از شجر واحده نیست
پحال عشاق عوض می شود از نام علی
عارف عاشفته الله شود از كام علی
مصطفی می شود انذار به ان لم تفعل
گر به خم كام نگیرد ز لب جام علی
كاتب وحی اگر غیر علی هست بگو
وحی منزل به نبی می رسد از بام علی
سر بعثت نه كه این مرتبه سر ازلی است
كه خدا سكه خلقت زده با نام علی
اول و آخر خلقت به علی ختم شود
همه اقدام فلك بسته به اقدام علی
جان پیغمبر اعظم به خدا جان علی است
مومنون سوره ی زیبای محبان علی است
به خلیل آتش اگر برد و سلامش دادند
چونكه شد یار علی اذن قیامش دادند
بس بهم ریخته از عشق علی بود نبی
چون سرازیر شد از غار سلامش دادند
آدم و نوح دو آزاده ی دست علی اند
هر كه دنبال علی رفت مقامش دادند
رتبه ی حضرت موسی كه كلیم اللهی است
با تولای علی ذكر و كلامش دادند
یا علی داشت به لب حضرت عیسی از مهد
این چنین بود دم گرم به كامش دادند
علی آقای دو دنیاست خدا می داند
كفو او حضرت زهراست خدا می داند
از ازل حافظ سر ازلی بود علی
روح سر خفی و سر جلی بود علی
غیر زهرا كه بود مادر خلقت بخدا
هیچ مخلوق نمی بود ولی بود علی
آن زمانی كه پیمبر نه نبی بود و ولی
به دم قدسی لولاك ولی بود علی
در شب روشن معراج به هر غیب و شهود
همره یار به انوار جلی بود علی
آنچه در غار حرا بین چهل روز گذشت
مشق پیغمبر و سرمشق علی بود علی
دین و قر آن به تولای علی می نازد
حكم اسلام به امضای علی می نازد
گره از كار فلك شیعه اگر باز كند
فاش با غیر نبایست كه این راز كند
راز ما راز علی عقده گشا ناز علی است
چاره اش هدیه ی جان است اگر ناز كند
ما به دستور علی یاور حزب اللهیم
مرد نیست آن كه به كس راز دل ابراز كند
بی علی راه كسی جز به تباهی نرود
كه تولای علی این همه اعجاز كند
راه اسلام علی بود و علی هست نه غیر
كه محمد به علی بت شكنی ساز كند
طائر قدس دل از پیك ازل می خواند
این قصیده است كه تركیب غزل می خواند
ای دل و روح هراسان شب عید است بیا
زائر ماه خراسان شب عید است بیا
این شب لیله محیاست كه دل زنده شود
شب میلادی قرآن شب عید است بیا
كنج ایوان طلا یكشبه بیتوته خوش است
ای دل یكشبه مهمان شب عید است بیا
صحن قدس است مهیّای نماز پرواز
طائر روضه ی رضوان، شب عید است بیا
دیده از پنجره فو لاد نمی گیرد چشم
كه شب حاجت و غفران شب عید است بیا
شب رحمت شب دیدار شب یار خوش است
شب احیا شب دلبر شب دلدار خوش است
سروده محمود ژولیده
******************
بعثت مبارك ، اى رسول یزدان
تا عیان از پرده شد حسن دل اراى محمد (ص )
شد جهان روشن زنور چهر زیباى محمد (ص )
تیرگیهاى ضلالت پاك شد از چهره گیتى
بر طرف شد گرد غم از یك تجلاى محمد (ص )
برچسب ها: اشعار روز مبعث،











